ناچار و چار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناچار و چار. [ رُ ] (ق مرکب ) خواه و ناخواه : اگر باز گردی ز راه ستور شود بید تو عود ناچار و چار. ناصرخسرو. از این بند و زندان بناچار و چار همان کش درآورد بیرون برد. ناصرخسرو. چو من از پس دین دویدم بباید دویدن پس از من بناچار و چارش . ناصرخسرو. مبارزان را بیم و امید ننگ و نبرد دو جامه پوشد ناچار وچار از آتش و آب . مسعودسعد.