ناکام شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناکام شدن . [ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) برخلاف میل شدن . نه به دلخواه شدن . نه به کام و به وفق مراد شدن . مطابق میل و به دلخواه نشدن : چو ایران و نیران به ما رام شد همه کام بهرام ناکام شد. فردوسی . ◄ ناکامروا شدن . کامیاب نشدن . بی نصیب ماندن . محروم افتادن : کس همچو من از زمانه ناکام نشد ناکام کسی چو من ز ایام نشد. رفیق اصفهانی . ◄ قبول ناشدن . ردکرده شدن . (ناظم الاطباء). و نیز رجوع به ناکام شود.