ناگوار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناگوار. [ گ ُ ] (ص مرکب ) (از: نا، نفی، سلب + گوار = ناگور = ناگوارد = ناگورد). (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). ناگوارا. ناگواره . ناگوارد. ضد گوارا. چیز بدهضم که زود گوارا نشود. (از آنندراج ). ناهاضم . (غیاث اللغات ). طعام ناپخته در معده را گویند. (برهان قاطع). ناگوارا. ناگوارده . هضم ناشده . تحلیل نرفته . غذائی که هضم نرود و قابل هضم نباشد. (ناظم الاطباء). که هضم نشود. که تحلیل نرود. ثقیل . بطی ءالانهضام . دژگوار. سنگین . ◄ (اِ مرکب ) بدهضمی . امتلا. (انجمن آرا) (آنندراج ). تخمه و امتلا. گرانی شکم از بدهضمی . (از برهان قاطع) (ناظم الاطباء). و آن را ناگوارا و ناگوارده هم گویند. (انجمن آرا). تخمه . (صحاح الفرس ) (فرهنگ اسدی ) (از صراح ). ناگواره . ناگوارد. (زمخشری ). امتلاء از بسیار خوردن . (اوبهی ) : از سخای تو ناگوار گرفت خلق را یکسر و منم ناهار. زینبی . نه بسیارکن شو نه بسیارخوار کز آن سستی آید وز این ناگوار. نظامی . همیشه لب مرد بسیارخوار در آروغ بد باشد از ناگوار. نظامی . ◄ (ص مرکب ) چیزی که لذیذ نباشد و ذائقه از آن لذت نبرد. هر چیز که پسندیده و مطبوع طبیعت نباشد. (از ناظم الاطباء). بدمزه . به طبیعت ناخوش آینده . (غیاث اللغات ) : و به حکم آنکه برنج زار است آب آن وخیم باشد و ناگوار. (فارسنامه ٔ ابن بلخی ص ١٤٢). و استقبال مقدم مرا چنین ذخیره ای نامحمود و شربتی ناگوار مهیا کرده ای . (سندبادنامه ص ١٢٤). آنکه ترا دیده بود شیرخوار شیر تو زهریش بود ناگوار. نظامی . ز خرما بدستی بود تا به خار که این گلشکر باشد آن ناگوار. نظامی . ◄ غذای نامناسب و ناپسند. غذایی که اذیت کند و رنج آورد و بی ترتیب باشد. (ناظم الاطباء). ناسازگار : چو با سرکه سازی مشو شیرخوار که با شیر سرکه بود ناگوار. نظامی . ◄ گران . غیرقابل تحمل . ناملایم طبع. دشوار. سخت : بر فقیران محنت و پیری نباشد ناگوار کی غم دندان خورد آن کس که نانی نیستش . صائب . - ناگوار آمدن گفتار یا کردار کسی بر کسی ؛ گران آمدن و بر خوردن . سخت آمدن . تحمل ناپذیر شدن . ◄ کنایه از مردم بدرزق و نادلچسب . (برهان قاطع). مردم نادلچسب . (ناظم الاطباء). مجازاً، مرد گرانجان . (آنندراج ). آنکه مصاحبت و رفتارش دلنشین و ملایم طبع و گوارا نباشد.