نبز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نبز. [ ن َ ] (ع مص ) اشاره کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). لمز. (المنجد). ◄ عیب کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ لقب نهادن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از معجم متن اللغة) (تاج المصادر بیهقی ). لقب گذاشتن، و آن در مورد القاب مستهجن قبیح شایع است، فی الحدیث : ان رجلاً کان ینبز قرقوراً؛ ای یلقب بقرقور. (اقرب الموارد). لقب زشت نهادن کسی را. (یادداشت مؤلف ). قال اسحاق بن ابراهیم ...کان لنا جار یعرف بأبی حمض و ینبز باللوطی . (ابن خلکان ). ◄ (اِمص ) عیب گوئی . (ناظم الاطباء).
نبز. [ ن َ ب َ ] (ع اِ) پازنامه . (منتهی الارب ). پاژنامه . (ناظم الاطباء) (آنندراج ). لقب . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (معجم متن اللغة) (مهذب الاسماء) (المنجد). و بیشتر بر القاب ذمیمه اطلاق شود. (از معجم متن اللغة). لقب تسخیف . لقبی مذموم که بر کسی نهند. (یادداشت مؤلف ). ج، انباز.
نبز. [ ن َ ب ِ ] (ع ص ) ناکس در حسب و در خوی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). مرد ناکس و لئیم در حسب و در خلق و خوی . (ناظم الاطباء) فرومایه در حسب و خلق . (اقرب الموارد از قاموس ) (از معجم متن اللغة) (از المنجد).