ندیدبدید
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ندیدبدید. [ ن َ ب َ ] (ص مرکب، از اتباع ) تازه به دوران رسیده . تازه به عرصه رسیده . نوخاسته . نودولت . نوکیسه . - امثال : ندیدبدید وقتی که دید به خودش چسید . ◄ خرده نگرش . اندک بین . اندک نگرش . که کم به چشم اوزیاد آید. (یادداشت مؤلف ). ◄ سخت لئیم و بخیل . (یادداشت مؤلف ).