ندید
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ندید. [ ن َ ] (ع اِ) مانند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (دهار). همتا. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات ) (مهذب الاسماء). ند. (اقرب الموارد). نظیر. (غیاث اللغات ). شبیه . عدیل . مثل . ج، نُدَداء، انداد : شمه ٔ خلق تو است آنک او را نکهت عنبر و ند نیست ندید. سوزنی . کآدمی کو بود بی مثل و ندید دیده ٔ ابلیس جز طینی ندید. مولوی . کسب شکرش را نمی دانم ندید تا کشد شکر خدا خلق جدید. مولوی . - بی ندید ؛ یکتا. بی همتا. بی نظیر. بی مانند. بی مثل . بی عدیل : ما کنون دیدیم شه ز آغاز دید چندمان سوگند داد آن بی ندید. مولوی . از میان پای استوران بدید دامن پاک رسول بی ندید. مولوی . راتبه ی ْ جانی ز شاه بی ندید دم به دم در جان مستش میرسید. مولوی . ◄ (مص ) نَدّ. رجوع به نَدّ شود.
ندید. [ ن َ ] (ن مف مرکب ) نادیده . ندیده .نوکیسه . تازه به عرصه رسیده . رجوع به ندیده و نیز رجوع به ندیدبدید شود. ◄ (مص مرخم منفی، اِمص ) ندیدن . مقابل دید به معنی دیدن . ◄ انکار. عدم قبول . عدم رغبت . بی عنایتی . (یادداشت مؤلف ). - چشم ندیدش به کسی افتاده است ؛ چشم دیدن او را ندارد.