ندیمی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ندیمی . [ ن َ ] (حامص ) مصاحبت . مجالست . همنشینی . (ناظم الاطباء). عمل ندیم . رجوع به ندیم شود : و قومی را از اهل علم و حکمت تربیت کنی کی هر روز به نوبت آیند و ندیمی من کنند. (فارسنامه ٔ ابن بلخی ص ١٠٠). ◄ هم پیالگی . (ناظم الاطباء). ◄ خوشمزگی . سخن های شیرین گفتن : مست گشت و شاد و خندان همچو باغ در ندیمی و مضاحک رفت و لاغ . مولوی .