نردین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نردین . [ ن َ ] (معرب، اِ) سنبل رومی که گیاهی خوشبو است . (از المنجد). رجوع به ناردین شود.
نردین . [ ن َ ] (اِخ ) نام شهرکی است از خراسان نزدیک به چمن کالپوس، در فضائی وسیع واقع است، قلعه ای دارد متین و چهارصد خانوار در آن سکونت دارد. سه قلعه در اطراف آن است و نیم سنگ آب دارد که زراعت می کنند.(از انجمن آرا). رجوع به نردین مذکور در زیر شود.
نردین . [ ن َ ] (اِخ ) یکی از دهستانهای بخش میامی شهرستان شاهرود است . این دهستان در سمت شمالی بخش میامی، در نقاط مرتفع سلسله جبال البرز واقع است و ناحیتی سردسیر و ییلاقی است . آبش از چشمه سار، محصولات عمده اش غلات و بنشن و لبنیات و میوه های جنگلی است . این دهستان جمعاً ١٣ پارچه آبادی و جمعیتی در حدود ٥٠٠٠ تن دارد.مرکزش قریه ٔ نردین و دهات مهمش نام نیک، حسین آباد، کرناک و تلوین است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٣).