نرم گشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نرم گشتن . [ ن َ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) نرم شدن .رام شدن . مطیع و منقاد شدن . رجوع به نرم شدن شود. - نرم گشتن سر ؛ رام شدن . به راه آمدن : تو شاهی و با شاه ایران بگوی مگر نرم گردد سر جنگ جوی . فردوسی . - نرم گشتن گردن ؛ رام شدن . مطیع شدن : همه گردن سرکشان گشت نرم زبان چرب و دل ها پر از خون گرم . فردوسی .