نزق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نزق . [ ن َ ] (ع مص ) برسکیزیدن اسپ بر ماده، یا پیش درآمدن از سبکی و چستی و برجستن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). برسکیزیدن نریان بر مادیان، یا به چستی و چالاکی پیش درآمدن و برجستن . (از ناظم الاطباء). نزوق . (منتهی الارب ). سبق گرفتن ستور بر دیگر ستوران در دویدن و برجستن . (زوزنی ). برجستن ستور و جز آن . (تاج المصادر بیهقی ) (از اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ سبکی و شتابی نمودن هنگام خشم . نَزَق . (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). سبکساری کردن . (تاج المصادر بیهقی ). طیش و سبکسری کردن به هنگام غضب و شتاب کردن . (از اقرب الموارد). شتاب و طیش و سبکی به گاه غضب . (از المنجد). ◄ (اِمص ) خفّت . طیش . سبکی . چستی . نُزُق . (فرهنگ نظام ). ◄ سبکسری . سبکی : پسر خویش را الیسع به سبب خرقی که در او میدید و نزقی که در شمایل وی مشاهده می کرد به بعضی از قلاع کرمان فرستاد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٢٨٨). اما جماعتی احداث از سر نزق شباب و قلت تجارب و غفلت از عواقب امور سر باززدند و از آن قرار تجافی نمودند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ١٠٧). ◄ (مص ) پر کردن کوزه را و لبالب کردن آن . (از المنجد) (از اقرب الموارد). ◄ لبالب شدن آوند و آبگیر . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
نزق . [ ن ُ زُ ] (ع اِمص ) نَزْق . (فرهنگ نظام ). و در فرهنگ خطی نیز «نزق ؛ خفّت و طیش و شتاب و چستی باشد و به ضمتین مثله ». اما در فرهنگهای معتبر عربی به دسترس ما نَزْق و نُزوق ضبط کرده اند. رجوع به نَزْق و نزوق شود.
نزق . [ ن َ زِ ] (ع ص ) سبک . خفیف . (ناظم الاطباء). آنکه هنگام غضب به هیجان درآید و سبکی کند. (از اقرب الموارد). صفت است ازنَزْق . رجوع به نَزْق شود. ◄ نزق الحقاق ؛خصومت کننده در چیزهای ادنی و ریزه . (منتهی الارب ). خصومت کننده در چیزهای پست و بیهوده . (ناظم الاطباء).