نزل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نزل . [ ن َ زَ ] (ع اِ) باران . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (المنجد). ج، انزال . - سحاب نُزْل و ذونَزَل ؛ کثیرالمطر. (اقرب الموارد). ◄ پاکیزگی و بالیدگی زراعت و خوبی آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). پاکیزگی و بالیدگی کشت . (ناظم الاطباء). ◄ فزونی و برکت . (منتهی الارب ) (آنندراج ). فزونی و برکت طعام . (ناظم الاطباء). ریع. (اقرب الموارد). ◄ فضل و عطاء و برکت : رجل ذونزل ؛ کثیر الفضل و العطاء و البرکة. (المنجد) (اقرب الموارد). ◄ (ص ) مکان نزل ؛ جائی که بیشتر در آن فرودمی آیند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المصباح ). رجوع به نَزِل شود. ◄ (مص ) پاکیزه و بالیده گردیدن کشت . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). بالیدن و پاکیزه شدن و نمو کردن زرع . (از اقرب الموارد). ◄ ریع کردن و برکت کردن طعام . (از ذیل اقرب الموارد) (از المصباح ). ◄ زکام زده گردیدن . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). ◄ بر اثر اندک بارانی سیل جاری شدن از زمین به سبب سختی آن . (از اقرب الموارد).
نزل . [ ن ُ ] (ع اِ) ضیافت و مهمانی که در پیش مهمان گذارند. (غیاث اللغات ). آنچه پیش آینده و مهمان نهند چون فرودآید. (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص ٩٨). آنچه پیش مهمان فرودآینده نهند از طعام و جز آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). آنچه پیش آینده نهند. (مهذب الاسماء). آنچه پیش مهمان زودآینده نهند از طعام و جز آن به طریق مهمانی یا به معنی تحفه آوردن برای کسی و با لفظ بردن و پرداختن و آوردن و افکندن و کشیدن و نهادن مستعمل است . (آنندراج ). خوراکی که برای مهمان آماده کرده شده . (فرهنگ نظام ). طعامی که برای پیش مهمان آوردن آماده شده است . (از اقرب الموارد).ماحضر. (یادداشت مؤلف ). آنچه برای مهمان مهیا شده .(از المنجد). ج، انزال : سعید بیامد و به در ورقان فرودآمد، او را بسیار نزل و علوفه آوردند ودوهزار مردان از ایشان با او ایستادند و از آنجا برپی خوزیان رفتند. (ترجمه ٔ طبری بلعمی ). به هر شهری که برسیدی بزرگان آن شهر استقبال کردندی و نزل پیش آوردندی . (تاریخ بیهقی ). نزل بسیار باتکلف از خوردنیها برده . (تاریخ بیهقی ص ٣٧٥). آن آزادمرد به راستی وی را نیکو فرودآورد و نزل به سزا داد. (تاریخ بیهقی ). در گنج اسرت سبک باز کرد سپه را به نزل و علف ساز کرد. اسدی . به نزل و علف هر دو بودند شاه بفرمود کآیند پیشش سپاه . اسدی . به شهر از مهان هرکه بد سرفراز همه هدیه و نزل کردند ساز. اسدی . عالم به اقطاع آن ِ او نزل بقا بر خوان او فیض رضا بر جان او ایزدتعالی ریخته . خاقانی . نزل صباحی پیش خوان تا حور بر خوان آیدت خون صراحی پیش ران تا نور در جان آیدت . خاقانی . کسی کاین نزل و منزل دید ممکن نیست تحویلش کسی کاین نقل و مجلس یافت حاجت نیست نقلانش . خاقانی . ابوعبداﷲ خوارزمشاه نزلی بدو فرستاد و از تخلف از خدمت استقبال عذر خواست . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ١٢٧). به استقبال شد با نزل و اسباب نثار افشاند بر خورشید و مهتاب . نظامی . اگرچه مورقربان را نشاید ملخ نزل سلیمان را نشاید. نظامی . فرستاد نزلی به ترتیب خویش خورشها در آن نزل از اندازه بیش . نظامی . تو سلیمانی و من مورم و جز مور ضعیف نزل پای ملخی نزد سلیمان که برد. ابن یمین . - نزل آسمانی ؛ مائده ٔ آسمانی : عیدی است پیش بزمش کز نزل آسمانی چون دعوت مسیحش صد خوان تازه بینی . خاقانی . ◄ روزی . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص ٩٨) (مهذب الاسماء). رزق . (یادداشت مؤلف ). رزق مهمان . روزی ضیف . (ازالمنجد). رزق النزیل . (از تعریفات ) : گفتی شما چگونه و چون است نزلتان ما شاد و نزل ما ز شبستان صبحگاه . خاقانی . ◄ فزونی . برکت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). افزونی که از نان پختن آید. (دهار) (مهذب الاسماء). ریع در نان . (یادداشت مؤلف ). گویند: طعام کثیرالنزل ؛ أی البرکة. (منتهی الارب ). قلیل النزل ؛ قلیل الریع. (اقرب الموارد از لسان ). ◄ خوبی و پاکیزگی و بالیدگی کشت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ریع و پاکیزگی و نمو کِشته و زراعت . (از اقرب الموارد). ریعو نمو کشت . نَزال . (المنجد). ج، انزال . ◄ فضل . (از المنجد). ◄ عطا. (فرهنگ خطی ) (المنجد). ◄ منزل . ◄ آب مرد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). منی . (ناظم الاطباء).
نزل . [ ن َ زِ ] (ع ص ) جائی که اکثر در آنجا فرودآیند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ خط نزل ؛ خط مجتمع و فراهم آمده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ مکان نزل ؛ جای درشت و سخت زود سیل آور. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). زمین سختی که به اندک باران سیل از آن جاری می شود. (ناظم الاطباء).