نزوح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نزوح . [ ن ُ ] (ع مص ) نَزْح . رجوع به نَزْح شود.
نزوح . [ ن َ] (ع ص ) دور. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). بعید. (اقرب الموارد) (المنجد). نازح . نزیح . (از المنجد). ◄ چاه همه ٔآب برکشیده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). بئر نزوح ؛ چاهی که همه ٔ آب آن را کشیده باشند. (ناظم الاطباء). نازح . (از اقرب الموارد). ◄ چاه کم آب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). چاهی که آب آن بسیار کم شده یا تمام شده باشد. نازح . (از اقرب الموارد) (المنجد). ج، نُزُح .