نزیز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نزیز. [ ن َ ] (ع ص ) خواهان . شهوتمند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). شهوان . (اقرب الموارد) (المنجد). ◄ زیرک . ◄ خوش طبع. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ظریف . (اقرب الموارد). ◄ هو نزیزالشر؛ او به بدی چسپان و ملازم است . (منتهی الارب ). هو نزیز شر؛ أی لزیزه . (اقرب الموارد). ◄ (مص ) نَزّ. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). سخت و استوار گردیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ جنبیدن زه وقت تیر انداختن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (از المنجد). نَزّ. (المنجد). ◄ دویدن و بانگ کردن تکه . (از منتهی الارب ) (از تاج المصادر بیهقی ) (آنندراج ). بانگ کردن آهو. (از اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ دویدن و بانگ کردن تکه وقت گشنی . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ پروریدن آهو بچه ٔ خود را به هنگام خردی . (ازاقرب الموارد). ◄ تنها و جدا شدن از کسی . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از المنجد).