نزیع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نزیع. [ ن َ ] (ع ص ) غریب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (مهذب الاسماء) (المنجد). بیگانه . (ناظم الاطباء). ج، نُزّاع، نُزَعاء. ◄ که مشتاق وطن خویشتن است . (از المنجد). ◄ دور. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). بعید. (ناظم الاطباء) (المنجد) (اقرب الموارد).گویند: مکان نزیع؛ بعید. (المنجد). ◄ آنکه مادرش برده باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). آنکه مادرش سبیة باشد. (از المنجد) (از اقرب الموارد). که مادرش برده و کنیز و غیرآزاد است . ◄ میوه ٔ از درخت فروگرفته و چیده شده . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). مقطوف . چیده شده . (از اقرب الموارد). ◄ مقتلَع. برکنده شده . (از المنجد). ◄ چاه نزدیک تک . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (از المنجد). چاه که قعر او نزدیک بود. (فرهنگ خطی ). که با دست بتوان از آن آب کشید. (ناظم الاطباء). ◄ شریف از قوم که نسبش به خاندانی کریم رسد. (ازاقرب الموارد) (از المنجد). نژاده . کریم النسب . ◄ فرس نزیع؛ اسب اصیل و نژاده . (از اقرب الموارد) (از المنجد). کریم الاصل . (المنجد). ج، نُزّاع .