نسابة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نسابة. [ ن َس ْ سا ب َ ](ع ص، اِ) نَسّاب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). مرد نیک دانا به انساب . (از منتهی الارب ). نسب شناس و ماهر در معرفت انساب . (از سمعانی ). تاء آخر آن علامت مبالغه است در مدح مانند علامة. (منتهی الارب ). مرد نسب دان . (یادداشت مؤلف ) : نسب افریدون بدین نسابت کی یاد کرده آمد بیشترین نسابة و اصحاب تواریخ درنیافته اند. (فارسنامه ٔ ابن بلخی ص ١١).
نسابة. [ ن َ ب َ ] (ع اِمص ) قرابة. (اقرب الموارد) (المنجد). خویشاوندی . نزدیکی . پیوستگی .
نسابه . [ ن َس ْ سا ب َ / ب ِ ] (از ع، ص، اِ) نَسّابة. مرد نسب دان . عالم به علم انساب : ای سید بارگاه کونین نسابه ٔ شهر قاب قوسین . نظامی (لیلی و مجنون ص ٩).