نسفی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نسفی . [ ن َ س َ ] (اِخ ) عبداﷲبن احمد، معروف به حافظالدین نسفی، مکنی به ابوالبرکات . از ائمه ٔ فقه و مصنفین سنت است . او راست : ١- عمدة عقیدة اهل السنة والجماعة. ٢- کشف الاسرار، در اصول . ٣- کنزالدقائق، درفروع مذهب حنفی . ٤- مدارک التنزیل و حقائق التأویل، معروف به تفسیر نسفی . ٥- منارالانوار، در اصول فقه . وی به سال ٧١٠ هَ . ق . در بغداد درگذشت . (از معجم المطبوعات ستون ١٨٥٠). و رجوع به قاموس الاعلام ج ٦ شود.
نسفی . [ن َ س َ ] (ص نسبی ) منسوب است به نسف از بلاد ماوراءالنهر. (از سمعانی ). نخشبی . رجوع به نسف و نخشب شود.
نسفی . [ ن َ س َ ] (اِخ ) عمربن محمد نسفی سمرقندی، ملقب به نجم الدین و مکنی به ابوحفص و معروف به مفتی الثقلین . متکلم اصولی و فقیه و مفسر و محدث قرن پنجم است . قریب یکصد رساله در مباحث فقهی و دینی تصنیف کرده است، از آنجمله است : طلبةالطلبة، در اصطلاحات فقهی مذهب حنفی و نیز العقائد النسفیة که علامه سعدالدین تفتازانی آن را شرح کرده است . وی به سال ٤٦١ هَ . ق .در نسف تولد یافت و در در سمرقند درگذشت . (از معجم المطبوعات ستون ١٨٥٤).