نسمه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نسمة. [ ن َ س َ م َ ] (ع اِ) دَم روح . (منتهی الارب ) (آنندراج ). نفَس . دم . نفَس روح . (المنجد) (اقرب الموارد). ج، نَسَم، نَسَمات . ◄ انسان، یا هر جنبنده ای که جان داشته باشد. (از المنجد) (از اقرب الموارد). ج، نَسَم، نَسَمات . ◄ مردم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). تن . (دهار). کس . تن . مردم . نفس . (یادداشت مؤلف ). ◄ مملوک، مرد باشد یا زن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). مملوک اعم از مرد یا زن . (از المنجد) (از اقرب الموارد). ◄ تاسه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رَبْو. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (المنجد). تنگی نفس . فی الحدیث : تنکبوا الغبار فان منه النسمة. (از اقرب الموارد) (از المنجد).
نسمة. [ ن َ م َ ] (ع اِ) یک بار وزیدن باد. (ناظم الاطباء). رجوع به نسم شود.
نسمه . [ ن ُ م ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان اورامان لهون بخش پاوه ٔ شهرستان سنندج، در ٧هزارگزی جنوب پاوه و یک هزارگزی مغرب راه پاوه به روانسر، در منطقه ٔ کوهستانی سردسیری واقع است و ١٥٠ تن سکنه دارد. آبش از رودخانه ٔ شیرچشمه، محصولش غلات و توتون و گردو و عسل و میوه ها، شغل اهالی زراعت و گله داری و کرایه کشی است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).