نشابور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نشابور. [ ن ِ ] (اِخ ) نشاپور. نیشابور. نسابور. نیسابور. نیشاپور. شهری است در استان خراسان . رجوع به نیشابور شود : در راه نشابور دهی دیدم بس خوب انگشبه ٔ او را نه عدد بودو نه مرّه . رودکی . نشابور بزرگترین شهری است اندر خراسان و بسیارخواسته تر، یک فرسنگ اندر یک فرسنگ است و بسیارمردم است و جای بازرگانان است و مستقر سپاه سالاران است، و او را قهندز است و ربض است و شهرستان است و بیشتر آب این شهر از چشمه هاست که اندر زمین بیاورده اند، و از وی جامه های گوناگون خیزد و ابریشم و پنبه، و او را ناحیتی است جدا و آن سیزده روستاست و چهار خان . (حدود العالم ). شهر گرگان نماند با گرگین نه نشابور ماند با شاپور. ناصرخسرو. حبذا شهر نشابور که در ملک خدای گر بهشت است همین است وگرنه خود نیست . انوری . زآن بوحنیفه مرتبت و شافعی مقام چون مصر و کوفه بود نشابور ز احترام . خاقانی . من که خاقانیم ار آب نشابور به چشم بنگرم صورت سحبان به خراسان یابم . خاقانی . از جنس کارگاه نشابور و کار روم بر من خراج روم و نشابور خوار کرد. خاقانی .
نشابور. [ ن ِ ] (اِ) نام نوائی است از موسیقی و نام شعبه ای است از نوا که به نواشابور مشهور است . (انجمن آرا). مقامی باشد از موسیقی . (جهانگیری ). رجوع به نشاپور و نشابورک و نیشابورک شود.