نشاب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نشاب . [ ن َش ْ شا ] (ع ص ) تیرگر. (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). تیرساز. (ناظم الاطباء). ◄ رامی . تیرانداز. (از اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ تیرفروش . (فرهنگ خطی ). ◄ آنکه تیر می گیرد. (ناظم الاطباء). گیرنده ٔ تیرها. (از اقرب الموارد) (از المنجد). گویند: رجل نشاب و قوم نشابة. (از المنجد) (اقرب الموارد).
نشاب . [ ن ُش ْ شا ] (ع اِ) تیر. (آنندراج ) (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). سهام . مأخوذ از نشوب است و واحد آن نُشّابة است . ج، نشاشیب . (از اقرب الموارد). تیرها. (از المنجد) : ز غنچه ٔ گل و از شاخ بید و باد هوا زمردین پیکان کرد و بسدین نشاب . امیرمعزی . لاجرم کُفّار را شد خون مباح همچو وحشی پیش نُشّاب و رِماح . مولوی (مثنوی چ نیکلسون دفتر ١ بیت ٣٣١٨). من صید وحشی نیستم دربند جان خویشتن گر وی به تیرم می زند اِستاده ام نُشّاب را. سعدی (کلیات چ فروغی ص ٤١٤).
نشاب . [ ن ِ ] (ع اِ) وتر. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ تیرها و سهم، واحد آن نشابة و جمع آن نشاشیب است . (ناظم الاطباء) : مخالفت ز نشاب تو آنچنان جسته ست که از کمان تو در روز کارزار نشاب . مسعودسعد.