نشان کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نشان کردن . [ ن ِ ک َ دَ ](مص مرکب ) علامت نهادن . علامت گذاشتن . علامت نهادن تا بازجستن آن آسان باشد. (یادداشت مؤلف ) : سوی چاهی کو نشانش کرده بود چاه مغ را دام جانش کرده بود. مولوی . ◄ اثر گذاشتن : علب ؛ نشان کردن رسن بر پهلوی شتر و جز آن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ تأثیر. (تاج المصادر بیهقی ). ◄ نشانه قرار دادن با چشم چیزی را در تیراندازی . هدف قرار دادن . (یادداشت مؤلف ). نشانه کردن . نشانه گرفتن . ◄ امضاء کردن . (یادداشت مؤلف ) : محضری معتبر در دعوت مولانا نوشته تمامت علما و شیوخ و قضات و امرا و اعیان بلاد روم علی العموم نشانها کردند و باز به وطن مألوف و مزار والد عزیزش دعوت کردند. (افلاکی ). ◄ نشان کردن بر مکتوب : توقیع. (از یادداشت مؤلف ). ◄ نامزد کردن دختری را. (یادداشت مؤلف ).