نشانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نشانی . [ ن ِ ] (اِخ ) جلالی زاده مصطفی چلبی از شاعران عثمانی است و به سال ٩٧٤ هَ . ق . درگذشته است . رجوع به قاموس الاعلام ج ٦ شود.
نشانی .[ ن ِ ] (اِ) علامتی که تمیز دهد چیزی را از دیگر چیزها. نشانه و علامتی که بدان چیزی یا کسی یا جائی را بازشناسند : اکنون دو راه ... پدید کرده می آید و آن را نشانی هاست که بدان نشانی ها بتوان دانست نیکو و زشت . (تاریخ بیهقی ص ٩٦). گفت حق تعالی بنده ای دوست گرفته، گفت آن چه نشانی دارد. (قصص الانبیاء ص ٥٣). گفت جوحی را پدر ابله مشو گفت ای بابا نشانیها شنو این نشانی ها که گفت او یک به یک خانه ٔ ما راست بی تردید و شک . مولوی . ◄ آنچه دلالت بریادداشت کند و آنچه یادآرد. (ناظم الاطباء). علامت . علامتی که تذکار امری را برجای نهند. نشانه : چون برخاست [ از خواب ] از کسان پرسید که مرا چه افتاد دوش گفتند ندانیم تو به شب اندر خاستی مدهوش و موزه پوشیدی و برفتی تا سحرگاه پس یاد آمدش که نشانی در موزه نهاده بوده بازجست و بیافت . (مجمل التواریخ ). ◄ علامتی و رمزی که بین دو کس باشد : باز نشانی فرست تا برساند باقی این خط مرا بغیر تعنف . سوزنی . ◄ علامت مخصوص که بر روی گذرنامه ها یا شناسنامه ها گذاشته می شود و نشانی را بیشتر از رنگ مو یا چشم یا اثرهای بریدگی یا زخم در چهره معین می کنند. (از لغات فرهنگستان ). صفت بارز و علامت مشخص هیأت و قیافه ٔ هرکس . ◄ قرینه . امارت . (لغات فرهنگستان ). اَمارة. (یادداشت مؤلف ). - نشانی ها ؛ قرائن و امارات .(لغات فرهنگستان ). ◄ نشانه . نشان . دلیل . حجت . علامت . آیت : افسر به دست خویش پدر بر سرت نهد و این را نشانی آنکه تو زیبای افسری . فرخی . پس آنکه مردنی است می میراند و آن دیگر را می گذارد تا وقت موعود دررسد و در این علامتها ونشانی هاست از برای جمعی که اهل فکر و اندیشه اند. (تاریخ بیهقی ص ٣٠٧). این نشانی ها ترا بر وعده ٔ ایزد گواست چرخ گردان این نشانیها برای ما کند. ناصرخسرو. ◄ وصف و رسم و حد و عنوان کسی یا چیزی . صفت . وصف . نعت . نشان . نشانه . علامت . (یادداشت مؤلف ) : هرچ آورد به دست همه بهره ٔ تو است و این اندر او نشانی کلب معلم است . سوزنی . هرگز نشان ز چشمه ٔ کوثر شنیده ای کو را نشانی از دهن بی نشان تست . سعدی . ◄ نشان . سراغ . آدرس . (یادداشت مؤلف ). ◄ ردّ. اثر. علامت . نشان و علامتی که بر وجود چیزی یا کسی دلالت کند : تن خسته و کشته چندی کشید ز بهرام جائی نشانی ندید. فردوسی . نشانی ز پیروز خسرو بجست بیاورد بیگانه مردی درست . فردوسی . گر نیست یخین چون که چو خورشید برآید هرچند که جویند نیابند نشانیش . ناصرخسرو. - نشانی به آنکه، نشانی بر آنکه ؛ به علامت و قرینه ٔ آن که : آخر گیتی است نشانی بر آنک دفتر دلها ز وفا پاک شد. خاقانی . - نشانی به آن نشان یا نشانی به آن نشانی ؛ به آن علامت و قرینه و دلیل و امارت : پیغام دادمش که نشانی بدان نشان کز گاز برکناره ٔ لعلت نشان ماست . خاقانی .
نشانی . [ ن ِ ] (اِخ ) از احفاد مولانا جلال الدین مولوی و از شعرای قدیم عثمانی است . رجوع به قاموس الاعلام ج ٦ شود.