نشز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نشز. [ ن َ / ن َ ش َ ] (ع اِ) جای بلند. (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (منتهی الارب ). مکان مرتفع. (اقرب الموارد) (المنجد). جای بلند و مرتفع. (ناظم الاطباء). نشاز. (اقرب الموارد). ج، نشوز، انشاز، نشاز.
نشز. [ ن َ ش َ ] (ع ص ) کهنسال توانا. (منتهی الارب )(آنندراج ) (ناظم الاطباء). مسن ّ قوی . (اقرب الموارد). ج، انشاز، نشاز. ◄ . مرد غلیظالعبل . (اقرب الموارد). مرد کلان ستبر . (ناظم الاطباء). مرد ضخم غلیظ. (از المنجد). ◄ مرد شدید. (از المنجد). ◄ بلندی جای . (ناظم الاطباء). رجوع به نَشْزْ و نَشَر شود.
نشز. [ ن َ ] (ع اِ) مکان مرتفع. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به نَشْزْ و نَشَز شود. ◄ (ص ) غلیظ شدید. (از اقرب الموارد). ج، نشوز، نشاز. ◄ (مص ) بلند نشستن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (غیاث اللغات ) (از ناظم الاطباء). برتر نشستن .(تاج المصادر بیهقی ). بلندی جستن . (آنندراج ) (غیاث اللغات ). نشز فی مکانه نشزاً؛ ارتفع و امتنع. (اقرب الموارد) (از المنجد). قوله تعالی : اذا قیل لکم انشزوا فانشزوا. (قرآن ١١/٥٨). ◄ برآمدن برجای مرتفعی از زمین . (از اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ بلند شدن از جای خود. (از ناظم الاطباء).نشسته بودن و برخاستن . (از اقرب الموارد) (از المنجد). نشوز. (ناظم الاطباء). برجستن . (یادداشت مؤلف ). برپا شدن . (فرهنگ خطی ). ◄ به شاخ خود برداشته بر زمین زدن . (از منتهی الارب ). با شاخ خود از جای برداشتن و بر زمین کوبیدن . (از المنجد) (از اقرب الموارد). نشز بقرنه : برداشت آن را به شاخ خود و بر زمین زد. (ناظم الاطباء). ◄ شوریدن دل کسی و برآمدن . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). نشزت نفسه ؛ جاشت من الفزع . (اقرب الموارد).