نشل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نشل . [ ن َ ش َ ] (اِ) قلاب ماهی . (برهان قاطع). قلاب ماهی گیری . (ناظم الاطباء). ظاهراً مصحف نشپیل است . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). ◄ (اِمص ) دو چیز را برهم دوختن و چسبانیدن . دو چیز را با هم کوفتن . (برهان قاطع). پیوستگی چیزی به چیزی . (ناظم الاطباء). گرفتن و آویختن . (برهان قاطع). آویختگی . آویزش . (ناظم الاطباء). چنگ درزدن و چسبیدن و درآویختن به چیزی که عربان تشبث گویند.(برهان قاطع). چنگ برزدن و درآویختن به چیزی و آن را به تازی تشبث گویند. (آنندراج ) (از جهانگیری ) (انجمن آرا). درآویختن از جائی . (اوبهی ). درآویختگی . تشبث . (ناظم الاطباء). رجوع به نشلیدن شود. ◄ (فعل امر) و امر به این معانی باشد یعنی : دو چیز رابا هم بدوز و بچسبان و بکوب ! و بگیر و بیاویز! (برهان قاطع). ◄ (اِ) معلق . (ناظم الاطباء).
نشل . [ ن َ ] (ع مص ) به دست برآوردن گوشت را از دیگ بی کفگیر. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). گوشت از دیگ برکشیدن . (تاج المصادربیهقی ) (زوزنی ). ◄ شتاب کردن در برکشیدن چیزی . (از ناظم الاطباء). شتاب کردن در برکندن و ربودن چیزی . (از اقرب الموارد). بشتاب چیزی را بر کندن و ربودن . (از المنجد). ◄ عضوی را به دست گرفته به دهن خوردن گوشت آن را. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ بی دیگ افزار پختن گوشت را. (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). گوشت را بدون دیگ پختن . (از اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ گاییدن . (از ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد، نقل از تاج العروس ). ◄ برون آوردن انگشتری را [ از انگشت ] و شستن آن را. (از اقرب الموارد). بیرون آوردن انگشتری را. (از المنجد). ◄ گزیدن مار کسی را. (از اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ (اِ) گوشتی که بدون دیگ افزار پخته شود پس آن را از آبگوشت بدر آورند و بخورند. لحم یطبخ بلا توابل یخرج من المرق و ینشل . (اقرب الموارد) (از المنجد).