نشق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نشق . [ ن َ ش َ ] (ع مص، اِ) نشق . رجوع به نَشق شود.
نشق . [ ن ِ ش َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان تیرچائی بخش ترکمان شهرستان میانه، در ٢٨ هزارگزی مشرق ترکمان و ٢٠ هزارگزی راه تبریز به میانه، در منطقه ٔ کوهستانی معتدل هوائی واقع است و ٦٠٩ تن سکنه دارد. محصولش غلات و بزرک و حبوبات، شغل اهالی زراعت و گله داری است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٤).
نشق . [ ن َ ش ِ ] (ع ص ) آن که چون به کاری درآید در آویزان باشد در وی . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). مردی که در کاری افتاده باشد که از آن خلاصی نیابد. (فرهنگ خطی ). آنکه چون به کاری درآید آویخته شود به آن کار به نحوی که رهائی از آن ممکن نباشد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد).