نشور
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نُ) [ ع. ] (مص م.) زنده کردن، زنده شدن مردگان در روز قیامت.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نُ) [ ع. ] (مص م.) زنده کردن، زنده شدن مردگان در روز قیامت.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نشور. [ ن ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ژاورود بخش کامیاران شهرستان سنندج در ٤٢ هزارگزی شمال کامیاران و ٤ هزارگزی مغرب راه کرمانشاه به سنندج در منطقه ٔ کوهستانی سردسیری واقع است و ٣٨٢ تن سکنه دارد. آبش از رودخانه ٔ محلی و چشمه، محصولش غلات و لبنیات و انواع میوه ها، شغل اهالی زراعت و باغبانی است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٥).
نشور. [ ن َ ] (ع اِ) باد هموار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بادی که بگسترد ابرها را. (از اقرب الموارد) (از المنجد). ج، نُشُر.
نشور. [ ن ُ ] (ع مص ) نشر. رجوع به نشَر شود. ◄ زنده شدن . (غیاث اللغات ) (ناظم الاطباء) (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (آنندراج ) (دهار) : جز دم داد تو که داد نوید کشته ٔ تیغ ظلم را به نشور. مسعودسعد. ◄ زنده کردن . (منتهی الارب ). ◄ ظاهر شدن نبات در زمین . (از معجم متن اللغة). ◄ برگ آوردن درخت . (از المنجد). پیدا شدن برگ درخت . (از معجم متن اللغة). ◄ گشاده و کشیده شدن برگهای درخت . (از المنجد). ◄ رسیدن بهار به زمین و رویانیدن آن را. (المنجد) (از معجم متن اللغة). ◄ (اِ)قیامت . رستاخیز. - روز نشور ؛ روز رستاخیز. روز قیامت : تا به هنگام خواندن نامه خجلی نایدت به روز نشور. ناصرخسرو. - شور نشور ؛ غوغای قیامت . - صبح نشور ؛ صبح روز قیامت . (غیاث اللغات ). روز رستخیز. (منتهی الارب ) (آنندراج ). - یوم النشور ؛ روز نشور. روز قیامت .
مترادف و متضاد واژهدان
احیا آخرالزمان، آخرت، رستاخیز، قیامت
واژگان قرآن
جَعَلَ النَّهارَ نُشُوراً واژه «نشور» در اصل از «نشر» به معناى گستردن، در مقابل پیچیدن است. این تعبیر، ممکن است اشاره، به گسترش روح، به هنگام بیدارى در سراسر بدن باشد که بى شباهت به زنده شدن بعد از مرگ نیست، و یا اشاره، به گسترش انسان ها در صحنه اجتماع و حرکت براى کارهاى مختلف زندگى در روى زمین.(14)