نشو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نشو. [ ن َش ْوْ ] (از ع، مص ) پیدا شدن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). پیداشدگی . (ناظم الاطباء). ◄ روییدن و بالیدن . (از غیاث اللغات ) (آنندراج ). بزرگ شدن و بالیدن . (از معجم متن اللغة). نَشوَة. (معجم متن اللغة). نشوء : چو مشک نافه در نشو گیاهی پس از سرخی همی گیرد سیاهی . نظامی . در آن ساعت که باشد نشو جان ها گل تسبیح روید بر زبانها. نظامی . مرغ را جولانگه عالی هواست زانکه نشو او ز شهوت وز هواست . مولوی . بانگ صورش نشأت تن ها بود نفخ تو نشو دل یکتا بود. مولوی . بر آنکس چون ببخشد نشو خاکی که دارد چون بنفشه شرمناکی . نظامی . - نشو و نما ؛ بالیدن و فزودن . (از ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). بالیدگی و رسیدگی . (ناظم الاطباء). تا چنان که خواهد [ اندام ] بالید ببالد وتمام شود و این بالیدن و فزودن را به تازی نشو و نما گویند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). - نشو و نمو؛ نشو و نما. رشد و پرورش : این بزرگ در حجر تربیت پدر نشو و نمو یافته . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٢٥٥). بر آن اعتقاد نشو و نمو یافت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٤١٤).
نشو. [ ن ُ ] (ص ) هموار. صاف و ساده . لغزنده و نرم و بی خشونت و بی درشتی . (از برهان قاطع) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). نَسَو. (یادداشت مؤلف ). رجوع به نَسَو شود.
نشو.[ ن َش ْوْ ] (ع مص ) مست گردیدن . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از المنجد) (از اقرب الموارد). نَشوَة. نُشوَة. نِشوَة. (المنجد) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ باربار بازگشتن بر چیز. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). معاودة کردن بر چیزی هر بار پس از دفعه ٔ دیگر. (از اقرب الموارد): نشا بالشی ٔ؛ عاوده مرة بعد اخری . (اقرب الموارد). ◄ بیمار گردیدن شتران از بوییدن عضاه که گیاهی است . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).