نضار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نضار. [ ن ُ ] (ع ص، اِ) زر و سیم خالص ناگداخته ٔ بی غش . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). زر خالص . (دهار). به معنی طلا و نقره هر دو آمده اما بیشتر بر طلا اطلاق شود. (از اقرب الموارد) (از المنجد). و نیز رجوع به نضر و نَضار شود : حاصل آن کودک بر آن تخت نضار شسته پهلوی قباد شهریار. مولوی . ◄ جوهر خالص از تبر (نِضار) یعنی طلای ناساخته ٔ ناگداخته، یا طلائی که هنوز در معدن است . (از اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ زرد به معنی طلا. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ◄ خالص هر چیز. (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (از صراح ). خالص از هر چیزی . (ناظم الاطباء) (از المنجد). ◄ خالص النسب . (از اقرب الموارد). ◄ چوب . (منتهی الارب ) (آنندراج ). خشب . (اقرب الموارد). ◄ چوب که از آن آوند سازند، از آن است منبر آن حضرت . نِضار. (منتهی الارب )(آنندراج ). چوبی که از آن ظرف سازند. (از اقرب الموارد). ◄ درخت گز، یا گز سرسبز بی آب، یا گز دراز راست شاخه ها، یا گز کوهی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). اثل . (اقرب الموارد) (المنجد). نِضار. رجوع به نضار شود. ◄ قدح نضار، کاسه از چوب گز زردرنگ .(منتهی الارب ). قدحی از چوب گز. (فرهنگ خطی ).
نضار. [ ن ِ ] (ع اِ) ج ِ نضر. رجوع به نَضر شود. ◄ چوب که از آن آوند سازند، از آن است منبر آن حضرت صلی اﷲ علیه وآله . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ). اثل . (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). نُضار. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد).
نضار. [ ن ِ ] (اِخ ) بنت محمدبن یوسف ام العز، نویسنده و شاعره ٔ مصری است، درسال ٧٠٢ تولد یافت و به ٧٣٠ هَ . ق . درگذشت . رجوع به الاعلام زرکلی ج ٨ ص ٣٥٦ و الدرالکامنه ج ٤ ص ٣٩٥ شود.