نضید
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نضید. [ ن َ ] (ع ص ) رخت برهم نهاده . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). منضود. (متن اللغة) (المنجد). مُنَضَّد. (المنجد). ◄ منضود.مردف . مرتب . منظم . (از یادداشت مؤلف ) : بتأمل نتوانم که کنم بسزا گوهر مدح تو نضید. سوزنی . ای لاَّل معنوی از نظم الفاظت نضید وی ریاض خسروی از فیض الطافت نضیر. سلمان ساوجی .