نظر داشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نظر داشتن . [ ن َ ظَ ت َ ] (مص مرکب ) نگاه کردن . نگریستن . نظر افکندن : ما را به چشم کرد که ما صید او شدیم زآن پس به چشم رحمت بر ما نظر نداشت . خاقانی . ◄ تماشا کردن . (از آنندراج ) : خوشا چشمی که بر روی طربناکی نظر دارد خوشا ابری که آب از چشمه ٔ خورشید بردارد. طالب (آنندراج ). ◄ توجه و عنایت داشتن . التفات کردن : دوستان را کجاکنی محروم تو که با دشمنان نظر داری . سعدی . ◄ عاشق شدن . (آنندراج ). تعلق خاطر داشتن . میل داشتن : کس نیست که پنهان نظری بر تو ندارد من نیز برآنم که همه خلق برآنند. سعدی . هر آدمی که نظر با یکی ندارد و دل به صورتی ندهد، صورتی است بر دیوار. سعدی . و با وی به سبیل مودت و دیانت نظری داشت . (گلستان سعدی ). ◄ در تداول، غرض داشتن . قصدی داشتن . قصد سوء یا نامشروعی داشتن .