نعال
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نِ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- جِ نعل ؛ کفشها، پاپوش.<BR>۲- پایین مجلس، درگاه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نِ) [ ع. ] (اِ.) ۱- جِ نعل ؛ کفشها، پاپوش. ۲- پایین مجلس، درگاه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نعال . [ ن ِ ] (ع اِ) ج ِ نعل، به معنی کفش است . رجوع به نَعل شود : همچو زمین خواهد آسمان که بیفتد تا بدهد بوسه بر نعال محمد. سعدی . ◄ نعل اسب . (از غیاث اللغات ) : گشته از میخ نعال مرکبان تحت الثری گاو را چون خانه ٔ زنبور در تن استخوان . عبدالواسع جبلی . ◄ صَف ِّ نعال ؛ کفش کن . پائین اطاق . آستان . آستانه . درگاه . پایگاه . پایگه . (یادداشت مؤلف ) : بود که صدرنشینان بارگاه قبول نظر کنند به بیچارگان صف نعال . سعدی .
نعال . [ ن َع ْ عا ] (ع ص ) نعل بند. که نعل بر ستوران بندد : آن کمیت گهری را که تو دادی به رهی جز به شش میخ برآن نعل نبندد نعال . فرخی .