نعق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نَ) [ ع. ] (مص ل.) آواز کردن، غراب.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نَ) [ ع. ] (مص ل.) آواز کردن، غراب.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نعق . [ ن َ ] (ع مص ) بانگ کردن غراب . (از المنجد) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). نعیق . نُعاق .(متن اللغة) (اقرب الموارد). ◄ بانگ کردن شبان گوسفندان خود را و زجر نمودن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء) (از متن اللغة). بانگ بر گوسفند زدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). نعیق . نُعاق . نَعَقان . (اقرب الموارد) (متن اللغة)(منتهی الارب ). ◄ بانگ برداشتن مؤذن به اذان . به بانگ بلند اذان گفتن . (از اقرب الموارد).