نعل باژگونه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نعل باژگونه . [ ن َ ل ِ ن َ / ن ِ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب ) نعل وارون . نعل وارونه . نعل واژگونه . رجوع به نعل وارونه شود : نعل بینی باژگونه در جهان تخته بندان را لقب آمد شهان . مولوی . نعل های باژگونه ست ای پسر عقل کلی را کند هم خیره سر. مولوی . نعل های باژگونه ست ای سلیم نفرت فرعون را دان از کلیم . مولوی . در دهر هر پیاده سواری است لیک گنج بی نعل باژگونه کجا می توان گرفت . کاتبی . - نعل باژگونه زدن ؛ رد گم کردن . ایز گم کردن . کسی را که در تعقیب است گمراه کردن و به جهت مخالفت روانه ساختن : همه نعل مرکب زنم باژگونه به وقتی کزین تنگ جا می گریزم . خاقانی . که زنم نعل باژگونه بسی نکته ام را نکرد فهم کسی . بهأولد. - نعل باژگونه کردن ؛ نعل بازگونه زدن : به گنج فیض تو هر مه مگر فلک پی برد که کرد آخر مه باژگونه نعل ستور. کاتبی .