نفاض
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نفاض . [ ن َ ] (ع اِمص ) لرزش تب . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ بی توشگی . تنگدستی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). نِفاض . نُفاض . (ناظم الاطباء). - امثال : النفاض یقطرالجلب ؛ چون تنگدستی و خشکسالی رسد شتران را قطارقطار به معرض بیع برند. (منتهی الارب ).
نفاض . [ ن ُ ] (ع اِ) آنچه به افشاندن ریخته شود از برگ و میوه و جز آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). آنچه به افشاندن فروریزد. برگی که فروریزد و بیشتر در مورد برگ سمر استعمال شود بدان صورت که زیر آن بساطی بگسترانند سپس آن را بتکانند تا فروریزد. (از متن اللغة). نِفاض . (منتهی الارب ) (متن اللغة). نفاضة. (متن اللغة). ◄ بی توشگی وتنگدستی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). تمام شدن زاد و طعام . (از متن اللغة). نِفاض . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ جدْب . (متن اللغة). خشکسالی . مقابل خصب . ◄ آنچه در دهان از مسواک بماند وآن را بیرون اندازند. (ناظم الاطباء). نفائه مسواک . نفاضة. نِفاض . (از متن اللغة). رجوع به نفاضة شود.
نفاض . [ ن ِ ] (ع اِ) نوعی از ازار طفلان . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). ج، نُفُض . ◄ جامه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از متن اللغة). یقال : ما علیه نفاض ؛ ای شی ٔ من الثیاب . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ گستردنی است که بر آن برگ سمر و مانند آن افکنند. ج، نُفُض . ◄ برگ که بر آن [ گستردنی که بر آن برگ سمر افکنند ] ریخته شود. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ نُفاض . (منتهی الارب ). رجوع به نُفاض شود.