نفاط
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نفاط. [ ن َ ] (ع اِ) نَفّاط. (منتهی الارب ). رجوع به نَفّاط شود. ◄ فتیله ٔ چراغ . ◄ شمع و مشعل . (ناظم الاطباء).
نفاط. [ ن َف ْ فا ] (ع اِ) جائی که از آن نفت بیرون آید. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). محل استخراج نفت . (از اقرب الموارد). نَفاط. (منتهی الارب ). ◄ نوعی از چراغ که بدان چراغ دیگر افروزند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). نَفاط. (منتهی الارب ). ◄ ظرفی است مسی که بدان نفط را اندازند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ (ص ) کسی که در نفاط [ ظرف مسی که بدان نفط اندازند ] نفت ریزد. ◄ فروشنده ٔ نفت . (ناظم الاطباء). ◄ اندازه و پرتاب کننده ٔ نفط. (از اقرب الموارد). نفت انداز. آتش باز. ج، نَفّاطَة. رجوع به نفاطة شود : نفاط برق روشن و تندرش طبل زن دیدم هزار خیل و ندیدم چنین مهیب . رودکی . چو قصاب ازغضب خونی نشانی چو نفاط از بروت آتش فشانی . نظامی . می درد می دوزد این خیاط کو می دمد می سوزد این نفاط کو. مولوی . بر درت تیغ بید و تخت چمن برق نفاط و رعد مقرعه زن . (ترجمه ٔ محاسن اصفهان ص ١٠٥).