نفذ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نفذ. [ ن َ ] (ع مص ) درگذشتن از قوم و خلاف ورزیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). درگذشتن از قوم و پشت سر گذاشتن ایشان را. نفاذ. (اقرب الموارد) (متن اللغة) (المنجد). نفوذ. (المنجد). ◄ درگذشتن تیر از جائی که رسد یا بیرون آمدن سر تیر به طرف دیگر و تمام آن در اندرون بودن . (منتهی الارب ) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). نفاذ. نفوذ. (منتهی الارب ) (المنجد). ◄ گذشتن چیزی از چیزی و رها شدن آن از آن . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). نفاذ. نفوذ. (منتهی الارب ). رجوع به نفاذ شود.
نفذ. [ ن َ ف َ ] (ع اِمص ) نفاذ. روانی چیزی . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ). انفاذ. (اقرب الموارد) (متن اللغة) (ناظم الاطباء). روانی . اجرا. (ناظم الاطباء). اسم است از انفاذ. (از متن اللغة). نفوذ. (ناظم الاطباء). گویند: طعنة لها نفذ؛ ای طعنة نافذة. امر بنفذه ؛ ای بانفاذه . (متن اللغة). ◄ (اِ) مخرج . مخلص . (متن اللغة)(اقرب الموارد). مخرج . راه برآمد. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ خرق . (اقرب الموارد).