نفس سوختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نفس سوختن . [ ن َ ف َت َ ] (مص مرکب ) تنگ شدن دم از کثرت رنج بردن و محنت کشیدن، چنانکه بعد از دویدن و غوطه زدن [ چنین ] حالتی طاری شود. (از غیاث اللغات ) (از بهار عجم ). نفس در سینه غرق کردن و غرق شدن . نفس گسستن : نفس در سینه ٔ باد خزان می سوخت نومیدی چراغ گل اگر می بود در زیر پر بلبل . صائب (از آنندراج ). چون شناور که نسوزد نفسش زود در آب . میرزافطرت (از آنندراج ). نزد آبی بر آتش مال دنیا اهل دنیا را شناگر را نفس دایم میان آب می سوزد. طاهر وحید (از آنندراج ). ◄ نفس غواص سوختن در میان آب ؛ کنایه از ضبط نفس کردن دمی در آب . ◄ کنایه از رنج و تعب بسیار کشیدن . (از آنندراج ). کنایه از محنت . (غیاث اللغات از چهار شربت ).