نفس کش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نفس کش . [ ن َ ف َ ک ُ ] (ن مف مرکب ) چراغ و مانند آن که به زور نفس کشته شود. (آنندراج ). چراغی که با پف کردن و دمیدن خاموش و کشته شده است . منطفی . خاموش .
نفس کش . [ ن َ ف َ ک َ / ک ِ ] (نف مرکب ) متنفس . (یادداشت مؤلف ). جاندار. که نفس می کشد. که تنفس می کند. زنده . ذوحیات . نفس زن . ◄ در تداول، عربده جو. که عرض اندام کند. که جرأت عرض اندام کردن داشته باشد. که به نزاع و مبارزه قدم پیش نهد. ◄ (اِ مرکب ) منفذ و محل عبور و مرور نسیم و هوا. (ناظم الاطباء). سوراخ . روزنه . باجه . هواکش . (یادداشت مؤلف ).