نفس کل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نفس کل . [ ن َس ِ ک ُل ل ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب ) که پس از عقل کل باشد. مانستار. مانیستار. (ناظم الاطباء) : هست جنیبت کش او نفس کل عالم از آن می رودش در عنان . خاقانی . دریای عقلی در دلش صحرای قدسی منزلش از نفس کل آب و گلش صفوت در اجزا داشته . خاقانی . رجوع به اقانیم ثلاثه و رجوع به فلوطین شود. ◄ کنایه از عرش . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ◄ (اِخ ) بعضی گویند نفس کل حضرت محمد است که عقل کل هم گویند. (فرهنگ مصطلحات عرفا ص ٤٠١).