نفی کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نفی کردن . [ ن َف ْی ْ ک َ دَ ] (مص مرکب ) انکار کردن . گفتن که نیست . (یادداشت مؤلف ) : عیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگوی نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند. حافظ. ◄ دور کردن . ◄ از شهر بدر کردن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). تبعید کردن . بیرون کردن : مَلِک بفرمود تا بزنندش و نفی کنند تا چندین دروغ ِ درهم چرا گفت . (گلستان چ دکتر یوسفی ص ٨١). ◄ نیست کردن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ◄ نفی کردن فرزند را؛ بیزاری جستن از او. (یادداشت مؤلف ). ◄ باطل کردن . نسخ کردن . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به نَفْی ْ شود.