نفی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نفی . [ ن َف ْی ْ ] (ع اِ) وعده ٔ بد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). وعید. (منتهی الارب ). ◄ (مص ) راندن و دور کردن . (غیاث اللغات ) (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). راندن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص ١٠١) (تاج المصادر بیهقی ) (مجمل اللغة). ◄ دور گردیدن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از متن اللغة). رانده و ازاله شدن و دور گردیدن . (از اقرب الموارد). دور شدن . (غیاث اللغات ). رانده شدن . (مجمل اللغة). ◄ انکار کردن چیزی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ نیست کردن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص ١٠١) (مجمل اللغة). ◄ نیست شدن . (مجمل اللغة) (تاج المصادر بیهقی ). ◄ بیرون کردن کسی را از دیارش و فرستادن او را به شهری دیگر. (از اقرب الموارد). از شهر بدر کردن . (آنندراج ) (غیاث اللغات ). تبعید کردن . اخراج کردن . بیرون کردن . طرد کردن . (یادداشت مؤلف ) : هرون ارکان دولت را گفت جزای چنین کسی چه باشد، یکی اشارت به کشتن داد و دیگری به زبان بریدن و دیگری به زجر و نفی . (گلستان سعدی ). رجوع به نفی بلدشود. ◄ برداشتن سیل آب آورد را. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). گویند: نفی السیل الغثاء. (ازناظم الاطباء). بردن سیل غثاء را. (از اقرب الموارد). ◄ پرانیدن باد خاک و گرد را. (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). پراکنده کردن باد خاک را. (از اقرب الموارد). نفیان . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ جهت انتقاد پرانیدن درم . (منتهی الارب ) (آنندراج ). پراکنده کردن درم ها راجهت انتقاد و خوب آنها را از بد جدا کردن . (از ناظم الاطباء). پخش و پراکنده کردن صیرفی درهم ها را برای انتقاد. نفیان . (از اقرب الموارد). ◄ آب راندن ابر. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ریختن ابر آب خود را. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ دفع کردن سنگریزه ها را به روی زمین . (از ناظم الاطباء). ◄ دفعکرده شدن سنگریزه ها به روی زمین . (از ناظم الاطباء). ◄ حبس کردن کسی را در زندان . (از اقرب الموارد). ◄ (اِمص ) انکار. (ناظم الاطباء). مقابل اثبات . (یادداشت مؤلف ). ◄ رد. (ناظم الاطباء) : گرد تقبیح و نفی حجت مخالفان می گشتند. (کلیله و دمنه ). فلسفی فلسی و یونان همه یونی ارزد نفی این مذهب یونان به خراسان یابم . خاقانی . ◄ نهی . منع. (ناظم الاطباء). ◄ سلب . (یادداشت مؤلف ). ◄ بازداشت . (ناظم الاطباء). ◄ دورکردگی . ◄ حرف نفی . رجوع به حرف شود.
نفی . [ ن َ فی ی ] (ع اِ) کفک که دیگ جوشان فرواندازد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). کفی که از دیگ در حال جوشیدن فروریزد. (ناظم الاطباء). ◄ آب که از رسن دلو چکد. (منتهی الارب ) (ازآنندراج ). آبی که از ریسمان دول چکد. (ناظم الاطباء). ◄ سنگریزه و جز آن که از سم ستور پراکنده گردد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ آردی که سنگ آسیا به اطراف پراند. (اقرب الموارد). آرد که آسیا می اندازد. (مهذب الاسماء). ◄ سپر برگ خرما. سپر از برگ خرما. (منتهی الارب ) (آنندراج ). سپر از برگ خرما ساخته شده . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ خاک و گرد گردآمده از باد در بنهای درختان . (منتهی الارب ) (آنندراج ). خاکی که باد در بن درختان گرد آورد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ ردی و هیچکاره از هر چیزی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). نفاء. (اقرب الموارد). نفاة. نفایة. نفاوة. نفوة. (متن اللغة). رجوع به نفاء و نفاة شود. ◄ گروهی که جدا شود از لشکر گران . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ وعید. (اقرب الموارد). رجوع به نفی شود. ◄ نفی المطر؛ ما ینفیه و یرشه . (منتهی الارب ). آنچه راکه از باران باد پراکنده می کند. (ناظم الاطباء). ◄ ابن نفی ؛ آنکه او را پدرش از خانه بدر کرده باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).
نفی . [ ن َف ْ فی ی ] (ع اِ) سفره مانندی است که بر آن پِسْت را بیزند. (از ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). نُفیَة. نَفّیَّة. (از اقرب الموارد).