نقس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نقس . [ ن ُ ق ُ ] (ع اِ) ج ِ نَقْس . رجوع به نَقس شود. ◄ ج ِ ناقوس . رجوع به ناقوس شود.
نقس . [ ن ِ ] (ع اِ) سیاهی که بدان بنویسند. (دهار). مرکب . سیاهی . (از السامی ). سیاهی دوات . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة). مرکب خوب . (از زمخشری ). مداد. (ناظم الاطباء). مداد که بدان نویسند. (از اقرب الموارد) (از المنجد). دوده ٔ مرکب . خضاض . حبر. خض . (یادداشت مؤلف ). ج، انقاس، انقس : وقت پیکار نقش خانه ٔ فتح نقس آن حله پوش عریان باد. مسعودسعد. سرشته نقس دواتش ز توتیای امید دمیده شقه ٔ کلکش ز کیمیای عطا. مختاری .
نقس . [ ن َ ] (ع اِ) عیب . فسوس . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). عیب و سخریه . (متن اللغة). ◄ گر. خارش . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). جرب . (ناظم الاطباء) (متن اللغة) (اقرب الموارد). ج، نُقُس . ◄ قسمی ناقوس . (از المنجد) (از اقرب الموارد). و آن چوب درازی است، و وبیل و وبیلة چوبی کوتاه . (از اقرب الموارد). ج، نُقُس . رجوع به ناقوس شود. ◄ (مص ) ناقوس زدن . (تاج المصادر بیهقی ) (از المنجد). زدن به وبیل ناقوس را. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). ◄ عیب و فسوس کردن کسی را. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). عیب کردن . (از زوزنی ). افسوس داشتن . (تاج المصادربیهقی ). لقب گذاشتن کسی را. (از ناظم الاطباء). لقب کردن . (زوزنی ). عیب کردن و لقب گذاشتن و سخره کردن کسی را. (از متن اللغة). ◄ بانگ کردن ناقوس . (از المنجد) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد).