نقش انداختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نقش انداختن . [ ن َ اَ ت َ ] (مص مرکب ) نقش افکندن . تصویر کردن . نشان و اثر بر چیزی گذاشتن : به یار تا رسد این نامه ٔ سرشک آلود چه نقش ها که به بال کبوتراندازد. طالب (از آنندراج ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نقش انداختن . [ ن َ اَ ت َ ] (مص مرکب ) نقش افکندن . تصویر کردن . نشان و اثر بر چیزی گذاشتن : به یار تا رسد این نامه ٔ سرشک آلود چه نقش ها که به بال کبوتراندازد. طالب (از آنندراج ).