نقلان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نقلان . [ ن َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان تیرچائی بخش ترکمان شهرستان میانه، در ١٨هزارگزی مشرق ترکمان، در منطقه ای کوهستانی و معتدل هوا واقع است و ٣٠٥ تن سکنه دارد. محصولش غلات دیمی و حبوبات، شغل اهالی زراعت و گله داری است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
نقلان . [ ن َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان هشیوار بخش داراب شهرستان فسا. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٧).
نقلان . [ ن ُ ] (از ع، اِمص ) انتقال و از جائی به جائی شدن : کسی کاین نزل و منزل دید ممکن نیست تحویلش کسی کاین نقل و مجلس یافت حاجت نیست نقلانش . خاقانی . بوقبیس از شرم کعبه رفته در زلزال خوف کعبه را از روی ضجرت رای نقلان آمده . خاقانی . ◄ کنایه از درگذشتن و مردن و به جهان دیگر نقل کردن : نبود او را حسرت نقلان و موت لیک باشد حسرت تقصیر و فوت . مولوی . جان های انبیا بینند باغ زین قفس در وقت نقلان و فراغ . مولوی . - نقلان کردن ؛ نقل کردن . از جائی به جائی شدن : چون کراهت رفت آن خود مرگ نیست صورت مرگ است نقلان کردنی است . مولوی .