نمق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نمق . [ ن َ ] (ع مص ) طپانچه زدن بر چشم کسی . (از منتهی الارب ). لطمه زدن بر چشم کسی . (از اقرب الموارد). ◄ نبشتن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). نوشتن نامه را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ نقش و نگار کردن کتاب و نامه را، و هو نمیق . (از متن اللغة).
نمق . [ ن َ م َ ] (ع اِ) نمق الطریق ؛ میانه ٔ راه و معظم آن . (منتهی الارب ). متن و وسط راه . (از متن اللغة).