نمونه شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نمونه شدن . [ ن ُ / ن ِ مو ن َ / ن ِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) نابه کار شدن . از رواج و رونق افتادن : کتاب و کلک همه کاتبان نمونه شود چو کلک او بنگارد صحیفه های کتاب . معزی . ◄ باژگونه شدن . باطل شدن . تباه گشتن : ز رهنمون بدی نیک ترس خاقانی که رهنمون چو بد آید رهت نمونه شود. خاقانی . ◄ زشت شدن : خوب گر سوی ما نگه نکند گو بکن شو که ما نمونه شدیم . کسایی . ای خسروی که بزمت شد خلد را نمونه با حسن نور رایت خورشید شد نمونه . شمس فخری . ◄ در تداول، شهره شدن در کاری به نیکی یا بدی، چنانکه در آن صفت بدو مثل زنند.