نمک ریز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نمک ریز. [ ن َ م َ ] (نف مرکب ) آنکه نمک می پاشد. (ناظم الاطباء). - نمک ریز شدن ؛ کنایه از گریان شدن : دیدن او چون نمک انگیز شد هرکه در او دید نمک ریز شد. نظامی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نمک ریز. [ ن َ م َ ] (نف مرکب ) آنکه نمک می پاشد. (ناظم الاطباء). - نمک ریز شدن ؛ کنایه از گریان شدن : دیدن او چون نمک انگیز شد هرکه در او دید نمک ریز شد. نظامی .