نمیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نمیر. [ ن َ ] (ع ص ) آب خوشگوار و شیرین . (غیاث اللغات ). آب گوارنده . (مهذب الاسماء) (دهار). آب تمیز و پاکیزه . ناجع. (از اقرب الموارد). آب پاکیزه و بسیار و روشن ساده، شیرین باشد یانباشد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ حسب خالص و پاک از آلایش . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ کثیر. (از اقرب الموارد).
نمیر.[ ن َ ] (نف مرکب ) نمیرنده . نامیرنده . که نمی میرد. - امثال : مانند خر نمیر و سگ انتظارکش . ◄ (ص ) سست و نابه کار و حریص و آزمند و پرخوار و شکم پرست (؟). (ناظم الاطباء). رجوع به فرهنگ شعوری ج ٢ ص ٣٨٣ شود.