نمیمة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نمیمة. [ ن َ م َ ] (ع مص ) نَم ّ. نمیم . (اقرب الموارد). سخن چینی کردن . (زوزنی ). ◄ (اِمص ) سخن چینی . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). ج، نمیم، نمائم . ◄ (اِ) آواز ترکش . (منتهی الارب ). ◄ آواز کتابت . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ آواز کلام نرم . (منتهی الارب ). وسواس همس الکلام . ◄ حرکت . نمیم . (اقرب الموارد).
نمیمه . [ ن َ می م َ / م ِ ] (از ع، اِمص ) نمیمة. نمیمت . سخن چینی . غمازی . خبرکشی : به فخرالدوله بر طریق نمیمه انها کردند که عبداﷲ کاتب ... به تجسس احوال مشغول است . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ١٤١). این سخن در اندرون ضمیر سلطان مؤثر آمد و تیر این نمیمه به هدف قبول رسید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ١٩٨). ◄ غیبت . بهتان . ◄ (اِ) سرگوشی . سخن آهسته . (ناظم الاطباء). ◄ سپیدی که بر ناخن افتد. (یادداشت مؤلف ).