نهازی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نهازی . [ ن ُ ] (حامص )پیش آهنگی . پیش روی . پیشوائی . نهاز بودن : نیابد عدوی تو هرگز بلندی نیابد بز لنگ هرگز نهازی . قطران . رجوع به نهاز شود. - نهازی کردن ؛ پیشاهنگ شدن . پیشرو رمه گشتن . راهبری کردن : دل گمراه را زی راه دین کش به از تو کرد نتوان کس نهازی . ناصرخسرو. از هول تو شیر نهازخواره پیش رمه ترسان کند نهازی . مسعودسعد.