نهام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نهام . [ ن َهَْ ها ] (ع اِ) شیر بیشه . (منتهی الارب ). اسد.(متن اللغة) (اقرب الموارد). ◄ میانه ٔ راه روشن . (منتهی الارب ). طریق واضح . مهیع. (متن اللغة).
نهام . [ ن ُ ] (ع اِ) مرغی است یا جغد. (منتهی الارب ). پرنده ای است شبه هام و گفته اند جغد است . (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). یا نوعی پرنده و یا جغد نر. (از متن اللغة). ج، نُهُم . ◄ پارسای ترسایان که در کلیسا باشد. (منتهی الارب ). راهب دیرنشین . (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). ج، نُهُم . رجوع به نهامی شود.
نهام . [ ن َ / ن ُ / ن ِ ] (ع ص، اِ) آهنگر. (منتهی الارب ) (آنندراج ). حداد. نهامی . (متن اللغة)(اقرب الموارد). ◄ درودگر. (منتهی الارب ) (آنندراج ). نجار. نهامی . (متن اللغة) (اقرب الموارد).